جزییات دوره

محمدبنیامین پاسوار
مدرس برنامه نویسی
3 نظرات
دسته‌بندی‌ها
طراحی بازی های فکری.
مدرس
محمدبنیامین پاسوار

بنیانگذار باشگاه ورزش های فکری مستطیل و طراح بازی یادداشتی از مهندس پاسوار: همیشه خدا با خودم راه می رفتم و فکر می کردم و توی خیالاتم زندگی. شاید اصلا به همین دلیل باشه که تا دو سالگی حتی حرف هم نمی زدم! سرم گرم بوده به تخیلات ریز و درشتم احتمالا! تنهایی، کشف چیزای جدید، رمز و راز و قصه و قصه و قصه؛ تمام چیزی بود که بهش نیاز داشتم تا سرگرم باشم! از همون بچگی، نیازی نبود کسی باشه که با من بازی کنه! این من بودم که بازی می ساختم. یادمه اولین بازی رو حدود پنج سالگی ساختم! با چندتا تیله وفرش وسط اتاق! بازی چیزی داشت که من رو می کشید دنبال خودش. نه فقط برای تفریح و وقت گذرونی، برای خلق! بازی فرصت خلق بهم می داد. فرصت این رو می داد که تخیلات توی سرم رو، قصه های توی خلوتم رو با دیگران به اشتراک بذارم. زبان مشترکی بود برای منی که سخت با دیگران ارتباط برقرار می کردم. بازی موهبتی بود که خدا گذاشته بودش سر راه من . . . . سال ها گذشت و بازی های زیادی ساخته شد، توی سرم، روی کاغذ، توی زمین بازی، زنگای تفریح مدرسه، . . . چیزی دیگه ای رو هم باید می ساختم. باید امتحانش می کردم. ویدئوگیم! بعد از دانشگاه، پیگیرش شدم. کلاس بازی سازی پیدا کردم. اونجا اولین بار بود که درست و درمون فهمیدم تمام این سالها چی کار می کردم و دنبال چی بودم و چی می خواستم. من "طراح بازی" بودم! بدون اینکه حتی بدونم یه طراح بازی دقیقا کیه و چی کار می کنه و از کجا ایده ها رو میاره و . . . . وارد صنعت بازی سازی شدم و بازی های زیادی رو ساختیم. کار گروهی رو کنار دوستای خوبی یاد گرفتم که هرکدوم تو کار خودشون خبره بودن. برنامه نویسای کاربلدی که می تونستن ایده های من رو به بهترین شکل پیاده سازی کنن، آرتیستایی که به قصه هام جون می دادن و به تصویر می کشیدنشون. طراحای بازی دیگه ای که می تونستم ایده هام رو باهاشون درمیون بذارم، هرچند عجیب و غریب باشن، و اونا می فهمیدن و به پرورش ایده ها کمک می کردن. نتیجه ش بازی های خوبی شد که جوایز مختلفی رو توی ایران و جشنواره های خارجی برد. از بازی "پروانه: نگهبانان نور"، تا "بدو دهقان بدو". اما بازم چیزی کم بود! من عاشق بازیم. هر جور بازی! از "بردگیم" تا "ویدئوگیم". از "بازی های کاغذ و قلم" تا "بازی های ورزشی". اما تمام خاطرات و تجربه م از بچگی تا الآن، بهم این رو می گفت که بازی باید آدما رو دور هم جمع کنه، نه مثل این بازی هایی که الآن باعث شده آدما سرهاشون رو توی گوشی فرو کنن و بیشتر و بیشتر از هم دور شن! باید طعم و تجربه بازی های دورهمی و بردگیم ها رو به مردم چشوند. باید خانواده ها دوباره آشتی کنن با دور هم جمع شدن و بازی کردن. این چیزی بود که گم شده بود تمام این سال ها. پس "باشگاه بازی های فکری مستطیل" خلق شد! ایده ای که براش خیلی زحمت کشیدیم تا حالا فضایی شده برای آدمای خلاقی که زبان بازی ها رو می فهمن. یا اونایی که از دنیای دیجیتال این روزا خسته شدن. جایی پر از قصه های کشف نشده. قصه های نوشته نشده. قصه های توی سر آدما. فکر می کنم "مستطیل"، خونه امنیه برای همه کسایی که هنوز ماشینی نشدن و ذره ای خلاقیت تو وجودشون هست! اینجا از بازی و طراحی بازی می گیم. شاید درست ترش این باشه که اینجا، از زندگی حرف می زنیم! چیزی که این روزا توی هیاهوی خارج از "مستطیل" فقط تبدیل شده به زنده بودن!

;