جزییات دوره

علی آموزگار
مدرس برنامه نویسی
3 نظرات
دسته‌بندی‌ها
برنامه نویسی.
مدرس
علی آموزگار

حدود هشتاد سال پیش عموی پدرم اولین آموزشگاه ، روزنامه و از همه مهم تر اولین مدرسه ی خراسان رو تأسیس کردن . پدر بزرگ من تاجر بود ولی رابطه ی نزدیکی با برادرش داشت و هدفش تأسیس یک شهرک برای خانواده آموزگار بود که متاسفانه در جنگ ایران و عراق ورشکست شدن و خیلی زود هم فوت کردن . فامیلی ما اولش شریعت رضوی بود ولی زمانی که سه جلد می دادن به واسطه عموی پدرم که اولین مدرسه مشهد رو ساخته بود فامیلی ما شد آموزگار و کم کم معلمی شد شغل اصلی خانواده ما جوری که غیر از معلم شدن یک ساختار شکنی در خانواده بود . داستان اون مدرسه و سیستم آموزشیش خیلی مفصله . شاید بعدا بگم ‌. منم هفت سال پیش طبق سنت خانوادگی مون به محض اینکه دانشجو شدم ، معلمی رو انتخاب کردم و فیزیک درس دادم . احساس کردم با فیزیک کار خاصی نمیشه کرد . یکبار یک کتابی خونده بودم که اونجا گفته بود اگرفرزندان شغل پدرانشون رو ادامه بدن موفق تر خواهند بود . منم تصمیم گرفتم درباره گذشته خودم تحقیق کنم . عمه ی پدرم که تنها مستند بودن همه خاطرات رو برام تعریف کردن و همچنین با مطالعه کتابی به نام چله که خانم مخدره آموزگار دختر عموی پدرم نوشته بودن و شرح حال خانواده ی ما بود ، سعی کردم هدفی ارزشمند تر رو انتخاب کنم . بعد از کلی تحقیق و مشاوره و مطالعه سال نود و پنج تصمیم گرفتم همه چیز رو رها کنم و این گروه آموزشی رو با هدف تربیت نیروی خلاق و خوش فکر تاسیس کنم . نوجوانان و جوانان همیشه هدف خدمت خانواده ما بودن . اینطوری بگم که مادرم ، مادربزرگم ، عمه ام ، خاله هام ، عموم معلم و استاد بودن . پدر بزرگ مادریم ارتشی بودن ولی پدربزرگ مادرم رئیس آموزش و پرورش اراک بود و همچنین معلم زندان ها . به همین دلیل درونن احساس دیگه ای به آموزش دارم و اون رو رسالت خودم می دونم . و همچنین از نظر من آموزش یک اقتصاد مقدس هست و حسابش از بقیه تجارت ها جداس . بله آدم سخت گیری هستم . همیشه اعتقاد دارم تلاش به استعداد غلبه می کنه . به زندگی باور دارم و معتقدم مشکلات زندگی با توانایی و لیاقت افراد نسبت معکوس داره . شایستگی و توانایی حل مسئله اکتسابی هست و با صبر ، مقاومت و تمرین تبدیل به یک نیرویی درونی میشه .

;