آموزگاران

برنامه نویس و طراح سایت و ارشد هوش مصنوعی . مسلط به زبان هاي سي شارپ ، سي پلاس پلاس ، پايتون ، جاوا ، جاوا اسکريپت ، اندرويد و سوئيفت . يادداشتي از مهندس معيني : بعد کنکور موقعي که خواستم انتخاب رشته کنم اصلا نمي دونستم کامپيوتر چي هست . فکر مي کردم يه چيز در حد بازي و فيلم ديدن و موزيک پلي کردنه . بعد که وارد دانشگاه شدم و رشته ي نرم افزار رو انتخاب کردم نگرشم به کامپيوتر عوض شد و ديدم آره ، کامپيوتر به جز بازي چيزاي ديگه هم داره . ولي خب دانشگاه براي رشد من کافي نبود و خودم دست به کار شدم . چيزي که باعث شد به کامپيوتر علاقه مند بشم ديدم کار با کامپيوتر براي بقيه تعجب آوره و وقتي در مورد کامپيوتر براي بقيه حرف مي زنم ديگران خوششون مياد . همين موضوع باعث شده بود بيشتر راجع به کامپيوتر تحقيق و مطالعه کنم . وقتي برنامه هاي ويندوز و يا وب رو مي ديدم علاقه مند مي شدم که خود اونهارو درست کنم . زبان انگليسيمو تقويت کردم و کلي کتاب هاي ماکروسافت ، اوراکل ، جاوا و سان رو خوندم . ولي ديدم از دانشگاه عقب افتادم و شروع کردم به درس خوندن و سه ساله درسمو تموم کردم و کارشناسي نرم افزار گرفتم و الانم ارشد هوش مصنوعي مي خونم که آخراشه . براي پروژه ي کارشناسيم استاد راهنمام گفت يک برنامه براي رستوران بنويس و وقتي نوشتم خوشش اومد و بهم بيست داد . چون چند تا آپشن هم خودم اضافه کرده بودم . بعد از اون خودم شروع کردم برنامه ام رو به رستوران هاي مختلف معرفي کردن . چون برنامه ي من عين شرکت هاي بزرگي بود که توي ايران ميفروختن و آپشن هاي بيشتري داشت و ارزون تر هم بود ، موفق شدم به تعداد قابل توجهي رستوران بفروشمش . اولش يکي دوتا رستوران بيشتر نبود بعد کم کم برنامه منو به هم معرفي کردن و شناخته شدم . بعد از اون رفتم تو همکاران سيستم و در قسمت مرکزي مشغول به کار شدم . ولي ديدم کارش راضيم نمي کنه و تکراري شده . در نتيجه استعفا دادم و اومدم بيرون و تيم خودم رو درست کردم . البته چون تدريس مي کردم تيمم رو از شاگردانم تشکيل دادم و شروع کرديم به طراحي سايت و اپليکيشن . يک زماني انقدر کار مي کردم که چند روز نمي خوابيدم تا بتونم پول تيمم رو بدم که از دستشون ندم . البته هنوزم همينم . اما در همين حين تکنولوژي هاي جديد ماکروسافت و گوگل و جاوا و بلاکچين و غيره رو ياد مي گيرم و هميشه سعي مي کنم خودمو به روز نگه دارم . خلاصه بعد کلي کار کردن بعد از پروژه سايت سافت نود و هشت توي طراحي سايت هم شناخته شدم و پروژهايي مثل ماکسي مد ، پژواک افزار ، عليرضا سوري و تبرک رو انجام دادم و تو پروژه هاي مثل گاجينو ، خيلي سبز ، کرمان موتور ، ايرتويوتا و کاله هم ، همکاري کردم . من پروژه هايي رو انجام دادم که ده نفر نيرو مي خواست . هفته ها نمي خوابيدم و مي نشستم کار مي کردم . خدا وکيلي جاي بدنم روي صندلي مونده . اما هرکاري که مي کردم در جهت يک هدف بود فقط و سختي هاي زيادي رو تحمل کردم . من و آقا سيد هم دوست دوران دبيرستان بوديم . از همون دوران آدم سرسخت و ديکتاتوري بود وقتي ميديد يه چيزي خوبه ولش نمي کرد . خيلي جاهايي که کار کردم واقعا اذيتم مي کردن و يا حرف آدمو نمي فهميدن . ولي سيد هم آدمو درک ميکنه هم خوش قوله ولي ديکتاتور و منظمه . به خاطر همين هم کار کردن باهاش سخته هم لذت بخش چون تهش حالت خوبه . نمي دونم آينده چي ميشه ولي بايد سرسخت بود . بايد جنگيد . موفقيت هزينه داره ولي اگر ولکنش نباشي بلاخره روال ميشه.

 amoozgar_academy@yahoo.com

مدير شرکت بامداد ايرانيان (توليد کننده نرم افزارهاي حسابداري) برنامه نويس و مسلط به سي ، سي شارپ ، سي پلاس پلاس ، اندرويد ، ويژوال بيسيک ، اندرويد ، جاوا ، اسمبلي ، پاسکال ، دلفي ، پي اچ پي . يادداشتي از مهندس سرداري : در آموزش و پرورش ما اینطور جا افتاده که عموماً بچه ای که مطیع و حرف گوش کن باشه دانش آموز خوبیه . . این باعث میشه که بچه های ما کاملا فلج و بدون ابتکار عمل بزرگ بشن و به جای تولید فکر و خلاقیت دست به کپی کردن و مصرف گرایی بزنن . به خاطر همین الان در کشورمون نه مدیر داریم نه کارآفرین . دانش آموزی خوبه که بدونه کجارو نفهمیده و به دنبال فهمیدن باشه . اجازه بدیم فرزندانمون مسائل را به روش خودشان حل کنند . هرچه یاغی تر قوی تر خواهند بود . برنامه نویسی ابزاری است ، جهت آموزش حل مسئله . اگر تصمیم گرفتم با نوجوانان کار کنم هدفم پرورش بچه هایی با توان حل مسئله و قدرت برخورد با مشکلات هست . خوشحالم دراین مدت در کنار نوجوانانی بودم که شور و شوق زیادی برای فکر کردن و خلق ایده دارن و مطمئنم در آینده با نسلی متفاوت رو به رو خواهیم بود .

 amoozgar_academy@yahoo.com

مديرعامل شرکت ميداستوديو (بازي سازي و انيميشن سازي) مدرس بازي سازي و انيميشن سازي يادداشتي از طرف آقاي طوسي : از ابتدا علاقه شدیدی به برنامه کودک و کارتون داشتم. وقتی جلوی تلویزیون می نشستم به شدت مسحور می شدم. واقعا انیمیشن واسم عجیب بود. اون موقع ها اصلا فکر نمی کردم می تونم خودم یه روزی وارد دنیای تولید بشم. تا اینکه در نوجوانی به صورت کاملا اتفاقی با نرم افزار سه بعدی مکس آشنا شدم. انگار وارد دنیای جدیدی شده بودم. واقعا برام حیرت انگیز بود. یعنی منم می تونم خلق کنم؟! درکنار مکس با نرم افزار های گرافیکی و تدوین آشنا شدم و یه روزی دیدم وای من دارم کارگردانی انیمشن می کنم. خوب داشتم پیش می رفتم تا اینکه با دنیای تولید بازی آشنا شدم. واقعا دیگه فکر نمی کردم بتونم خودم آپدیت کنم و پا داخل این جهان بذارم ولی گیم منو کاملا با خودش برد. من جزء افراد محدودی هستم که از سمت گرافیک وارد دنیای بازی سازی شدم. اغلب برنامه نویس ها وارد بازی سازی می شن. واسه همین بازی هایی که گرافیک محور هستند واسم جذابیت بیشتری داره. ابتدا برای من که از بافت و رنگ و حرکت وارد کد و محیط کمی خشن برنامه نویسی شده بودم یکم سخت گذشت ولی سریع تونستم باهاش کنار بیام و با هم دوست شدیم. فکر کنم دارم وارد پوست اندازی بعدی می شم شاید جهان بعدی مبحث واقعیت افزوده و مجازی باشه و من براش کاملا آماده ام. بحث آموزش در همه دوره ها برام جذاب بوده. همیشه دوست داشتم بهترین تجاربم رو در کشف دنیا های جدید با همه دوستانی که در شروع ورود به این جهان ها هستند به اشتراک بذارم و چه فضایی بهتر از آموزش؟ وقتی با جناب آموزگار و اهداف و موسسه ایشان آشنا شدم در اولین جلسه حس خیلی خوبی داشتم. احساس کردم می تونم به عنوان یه پایگاه هدفمند روی بخش آموزش و توسعه این هنر صنعت به صورت جدی کار کنم. امیدوارم بتونم این انتقال تجربه رو در یک محیط حرفه ای به دوستانی که در ابتدای این سفر هستند انجام بدم.

 amoozgar_academy@yahoo.com

حدود هشتاد سال پیش عموی پدرم اولین آموزشگاه ، روزنامه و از همه مهم تر اولین مدرسه ی خراسان رو تأسیس کردن . پدر بزرگ من تاجر بود ولی رابطه ی نزدیکی با برادرش داشت و هدفش تأسیس یک شهرک برای خانواده آموزگار بود که متاسفانه در جنگ ایران و عراق ورشکست شدن و خیلی زود هم فوت کردن . فامیلی ما اولش شریعت رضوی بود ولی زمانی که سه جلد می دادن به واسطه عموی پدرم که اولین مدرسه مشهد رو ساخته بود فامیلی ما شد آموزگار و کم کم معلمی شد شغل اصلی خانواده ما جوری که غیر از معلم شدن یک ساختار شکنی در خانواده بود . داستان اون مدرسه و سیستم آموزشیش خیلی مفصله . شاید بعدا بگم ‌. منم هفت سال پیش طبق سنت خانوادگی مون به محض اینکه دانشجو شدم ، معلمی رو انتخاب کردم و فیزیک درس دادم . احساس کردم با فیزیک کار خاصی نمیشه کرد . یکبار یک کتابی خونده بودم که اونجا گفته بود اگرفرزندان شغل پدرانشون رو ادامه بدن موفق تر خواهند بود . منم تصمیم گرفتم درباره گذشته خودم تحقیق کنم . عمه ی پدرم که تنها مستند بودن همه خاطرات رو برام تعریف کردن و همچنین با مطالعه کتابی به نام چله که خانم مخدره آموزگار دختر عموی پدرم نوشته بودن و شرح حال خانواده ی ما بود ، سعی کردم هدفی ارزشمند تر رو انتخاب کنم . بعد از کلی تحقیق و مشاوره و مطالعه سال نود و پنج تصمیم گرفتم همه چیز رو رها کنم و این گروه آموزشی رو با هدف تربیت نیروی خلاق و خوش فکر تاسیس کنم . نوجوانان و جوانان همیشه هدف خدمت خانواده ما بودن . اینطوری بگم که مادرم ، مادربزرگم ، عمه ام ، خاله هام ، عموم معلم و استاد بودن . پدر بزرگ مادریم ارتشی بودن ولی پدربزرگ مادرم رئیس آموزش و پرورش اراک بود و همچنین معلم زندان ها . به همین دلیل درونن احساس دیگه ای به آموزش دارم و اون رو رسالت خودم می دونم . و همچنین از نظر من آموزش یک اقتصاد مقدس هست و حسابش از بقیه تجارت ها جداس . بله آدم سخت گیری هستم . همیشه اعتقاد دارم تلاش به استعداد غلبه می کنه . به زندگی باور دارم و معتقدم مشکلات زندگی با توانایی و لیاقت افراد نسبت معکوس داره . شایستگی و توانایی حل مسئله اکتسابی هست و با صبر ، مقاومت و تمرین تبدیل به یک نیرویی درونی میشه .

 amoozgar_academy@yahoo.com

بنیانگذار باشگاه ورزش های فکری مستطیل و طراح بازی یادداشتی از مهندس پاسوار: همیشه خدا با خودم راه می رفتم و فکر می کردم و توی خیالاتم زندگی. شاید اصلا به همین دلیل باشه که تا دو سالگی حتی حرف هم نمی زدم! سرم گرم بوده به تخیلات ریز و درشتم احتمالا! تنهایی، کشف چیزای جدید، رمز و راز و قصه و قصه و قصه؛ تمام چیزی بود که بهش نیاز داشتم تا سرگرم باشم! از همون بچگی، نیازی نبود کسی باشه که با من بازی کنه! این من بودم که بازی می ساختم. یادمه اولین بازی رو حدود پنج سالگی ساختم! با چندتا تیله وفرش وسط اتاق! بازی چیزی داشت که من رو می کشید دنبال خودش. نه فقط برای تفریح و وقت گذرونی، برای خلق! بازی فرصت خلق بهم می داد. فرصت این رو می داد که تخیلات توی سرم رو، قصه های توی خلوتم رو با دیگران به اشتراک بذارم. زبان مشترکی بود برای منی که سخت با دیگران ارتباط برقرار می کردم. بازی موهبتی بود که خدا گذاشته بودش سر راه من . . . . سال ها گذشت و بازی های زیادی ساخته شد، توی سرم، روی کاغذ، توی زمین بازی، زنگای تفریح مدرسه، . . . چیزی دیگه ای رو هم باید می ساختم. باید امتحانش می کردم. ویدئوگیم! بعد از دانشگاه، پیگیرش شدم. کلاس بازی سازی پیدا کردم. اونجا اولین بار بود که درست و درمون فهمیدم تمام این سالها چی کار می کردم و دنبال چی بودم و چی می خواستم. من "طراح بازی" بودم! بدون اینکه حتی بدونم یه طراح بازی دقیقا کیه و چی کار می کنه و از کجا ایده ها رو میاره و . . . . وارد صنعت بازی سازی شدم و بازی های زیادی رو ساختیم. کار گروهی رو کنار دوستای خوبی یاد گرفتم که هرکدوم تو کار خودشون خبره بودن. برنامه نویسای کاربلدی که می تونستن ایده های من رو به بهترین شکل پیاده سازی کنن، آرتیستایی که به قصه هام جون می دادن و به تصویر می کشیدنشون. طراحای بازی دیگه ای که می تونستم ایده هام رو باهاشون درمیون بذارم، هرچند عجیب و غریب باشن، و اونا می فهمیدن و به پرورش ایده ها کمک می کردن. نتیجه ش بازی های خوبی شد که جوایز مختلفی رو توی ایران و جشنواره های خارجی برد. از بازی "پروانه: نگهبانان نور"، تا "بدو دهقان بدو". اما بازم چیزی کم بود! من عاشق بازیم. هر جور بازی! از "بردگیم" تا "ویدئوگیم". از "بازی های کاغذ و قلم" تا "بازی های ورزشی". اما تمام خاطرات و تجربه م از بچگی تا الآن، بهم این رو می گفت که بازی باید آدما رو دور هم جمع کنه، نه مثل این بازی هایی که الآن باعث شده آدما سرهاشون رو توی گوشی فرو کنن و بیشتر و بیشتر از هم دور شن! باید طعم و تجربه بازی های دورهمی و بردگیم ها رو به مردم چشوند. باید خانواده ها دوباره آشتی کنن با دور هم جمع شدن و بازی کردن. این چیزی بود که گم شده بود تمام این سال ها. پس "باشگاه بازی های فکری مستطیل" خلق شد! ایده ای که براش خیلی زحمت کشیدیم تا حالا فضایی شده برای آدمای خلاقی که زبان بازی ها رو می فهمن. یا اونایی که از دنیای دیجیتال این روزا خسته شدن. جایی پر از قصه های کشف نشده. قصه های نوشته نشده. قصه های توی سر آدما. فکر می کنم "مستطیل"، خونه امنیه برای همه کسایی که هنوز ماشینی نشدن و ذره ای خلاقیت تو وجودشون هست! اینجا از بازی و طراحی بازی می گیم. شاید درست ترش این باشه که اینجا، از زندگی حرف می زنیم! چیزی که این روزا توی هیاهوی خارج از "مستطیل" فقط تبدیل شده به زنده بودن!

 amoozgar_academy@yahoo.com
;